چشمانش برق میزد وقتی به پسر همسایه فکر میکرد
او مردی قوی و جذاب بود و او را دیوانه میکرد
قرار پنهانی آنها در آپارتمان بالای سرش شکل گرفت
شور و هیجان آنها را به هم نزدیکتر کرد
هر لحظه عمیق تر و داغ تر میشد
داستان آنها در تاریکی شب شعله ور شد
زن شوهردار تسلیم خواسته های پنهانش شد
زنان متاهل نمیتوانست به شوهرش وفادار بماند
آتش شهوت آنها را میسوزاند
زن متاهل هر روز بیشتر به این رابطه وابسته میشد
این خیانت ادامه داشت
در پنهانی کامل
میدانست که شاید روزی فاش شود
هیجان این لحظات برایش ارزش بیشتری داشت
تا رسوایی احتمالی
بدنش فقط او را میخواست
مرد جوان او را به سرحد جنون میرساند
در دنیایی پر از شهوت
این عشق ممنوعه ادامه دارد
در پس کوچه های شهوت
